محمد تقي جعفري
412
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
1 - سوگند به يزدان پاك هيچ گونه پروايى ندارم من به طرف مرگ حركت كنم يا مرگ به من وارد شود . 2 - سوگند به معبود ، مرگ چيز تازهاى را كه ناگوار باشد به من نشان نداده است . 3 - قسم به خداوند بزرگ فرزند ابى طالب بمرگ مانوستر است از كودك شير خوار به پستان مادر . 4 - هنگام اصابت زخم جانكاه كه رشتهء زندگىاش را از هم مىگسيخت فرمود به خداى كعبه خلاص شدم . مىگويد : پروايى ندارم من به طرف مرگ حركت كنم يا مرگ به من وارد شود . آرى ، براى آن تابلويى كه بىاختيار زير دست نقاش زبر دست قرار گرفته است ، فرقى ندارد كه نقاش قلم را به سوى آن ببرد يا آن را به سوى قلم بكشاند ، آن نمونهء تمام عيار پيشوايان توحيد كه خود را مانند تابلوى بىاختيار زير دست نقاش زندگى و مرگ تسليم نموده بود ، هيچ گونه فرقى نداشت كه قلم مرگ به سوى او حركت كند يا او به سوى قلم مرگ . آرى على عليه السلام از غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ نگرانى ندارد . مىگويد : مرگ به من چيز تازهاى نشان نداده است . البته چنان كه در گذشته اشاره نموديم : براى كسى كه حقيقت زندگى با لوازم و خواصش روشن گشته و هيچ گونه نقطهء مجهولى ندارد ، مرگ كدامين تازه را بچنين شخص نشان خواهد داد ؟ در مباحث گذشته به طور اختصار اشاره كرديم كه با شناسايى حقيقى يكى از دو حقيقت متقابل ، دومى را نيز مىتوان شناخت ، بلكه اگر بخواهيم معرفت يكى از آن دو را به نهايت درجه خود برسانيم ، بدون شك بايد دومى را به طور كامل بشناسيم . تامل در تمامى دوران زندگى على عليه السلام به طور همه جانبه و بدون غرض ورزى بزرگترين دليل براى ادعاى اوست . هزاران انتقاد و عيب جويى از على عليه السلام چه در زندگى پيش از خلافت او و چه پس از خلافت او بلكه در قرنهاى طولانى كه رياست پرستان و جانوران انسان نما